مروری بر خاطرات عید 93
بهارم,دخترم,از خواب برخیز
شکرخندی بزن,شوری برانگیز
گل اقبال من ,ای غنچه ناز
بهار امد تو هم با او بیامیز
بهارم,دخترم,صحرا هیاهوست
چمن زیرپروبال پرستوست
کبود اسمان همرنگ دریاست
کبود چشم تو زیباتر از اوست
بهارم,دخترم,نوروز امد
تبسم بر رخ مردم کند گل
تماشا کن تبسم های اورا
تبسم کن که خودرا گم کند گل
بهارم,دخترم,دست طبیعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
وگر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زیباتر نیارد
بهارم,دخترم,چون خنده صبح
امیدی میدمد در خنده ی تو
به چشم خویشتن میبینم از دور
بهار دلکش اینده تو
سلام ماهک من.سال نوت مبارک .به قول خودی عییید شما مبااااااایک..دومین بهار زندگیت هم مثل برق سر رسید.چقدر زود تمام شد پارسال یه نی نیه بی دندونه 10 ماهه بودی که نمیتونستی راه بری ,حرف زدنت در حد کلمات شکسته مثل ماما بابا دده بود .تازه غذا خور شده بودی و از همه مهمتر شیر میخوردی.ولی الان اینقدر خانم شدی که قد کشیدی واسمون قصه میگی ,شعر میخونی,راه میری و میدویی, 16 تاااا دندون داری و جزء کباب خورا شدی و دیگه شیر نمیخوری..از شیرخواره به نوپا تبدیل شدی.و خدارو سپاس میگم که سال اروم و بی تنشی واسمون بوده و با خیال راحت تونستیم این روزای قشنگ رو با کلی خاطره های شیرین تمام کنیم و همش جز لطف خدا چیزه دیگه ای نبوده.
لحظه تحویل سال خیلی بهمون خوش گذشت اینقدر خانواده 3نفرمون شاد خوشحال بودن و با کلی ذوق وشادابی سالمون رو تحویل کردیم.عروسک نازمون مثل همیشه خوشکل و خوشتیپ شده با یه لباس سفید عروسکی که مامان جون واسه سیسمونیش به نیت لباس عروسی عمو صادقش زحمتش رو کشیده بود خیلی خانم نشسته بود و منتظر لحظه تحویل سال بود.و همراه مامانی و بابایی دعای یا مقلب القلوب رو زمزمه میکرد و خیلی خنده دار بود که نمیتونستی درست تلفظش کنی ولی کوتاه نمیومدی و سعی میکردی که درست بگیش ولی اخر ما بجز یا مقه لولو چیزی ازت نشنیدیم.بعدشم از کنار سفره هفت سین تکون نمیخوردی ومیگفتی ازم عکس بگیرید اینقدر عکس ازت گرفتیم که خودت دیگه خسته شدی .بعداز تحویل سال شما بازیت گرفته بود و مارو هم تو بازی خودت شریک کردی دستمون رو گرفتی و دور گل میز تاب میخوردیم و الیسا الیسا میخوندیم صدای خنده قشنگت از خوشحالی ایکه داری با بابا و مامان آلیسا بازی میکنی کل خونه رو گرفته بود.بعدشم تبریکات عید شروع شد و اول تلفن به باباجون و پدر جون و خاله و عموها و بزگای فامیل.جمله عید شما مبارکت رو اینقدر با زبون شیرین قشنگ میگفتی که صدات رو با عکست از طریق واتسآپ واسه همه فرستادیم و همه دوستا و اشناهامون کلی ذوقت رو کردن و جوابای خوشکل واسمون فرستادن.مثلا :صدای ناز مهدیس جان بیشتر از تحویل سال بهمون امید خوشحالی داد و تا کلی بعد از عید هرکس میدیدت با لحن خودت عید رو بهت تبریک میگفت.روز اول دوم و سوم عید رو دعوت ننه فردوس و مادر جون و دایی احمد بودیم.3روزش خونه ننه فردوس با همون افراد فقط غذاها و لباسها عوض میشد .خوشیش به دور هم بودنش بود.روز چهارم با پدر جون اینا و عموسعید اینا رفتیم ده گپ روستای پدر جون .نمیدونم چرا تو راه حالت بد شد ولی اونجا که رسیدیم خداروشکر سرحال بودی و کلی بهت خوش گذشت اینقدر اونجا راحت بودی که حتی لباسای راحتی خونه گی هم تنت بود.فرداش هم رفتیم گچساران پیشه باباجون اینا.و گشت و گذار عید.هرروز بیرون بودیم .3روزش رفتیم باغ خاله شازده و بیشتر از همه جا ی دیگه بهت خوش گذشت چون با بچه ها مشغول خاک بازی اب بازی توپ بازی و همش بازی بودی.با بچه ها عمو زنجیر باف بازی میکردی و خوشحال بودی.دهه فاطمییه مصادف شده بود تو ایام عید.و به حرمت حضرت زهرا 3روزش رو بیرون نرفتیم و دخترم رو بردیم مجلس عزای حضرت فاطمه.وقتی میرفتیم مسجد خیلی خانم میرفتی رو صندلی مینشستی و تو رویای خودت غرق میشدی.هروقت هم حوصلت سر میرفت .سراغ مهرها میرفتی و باهاشون بازی میکردی.روز 14 هم رفتیم یاسوج تا یه سر به عموعبداله و زن عمو الهه بزنیم و اونجا با زهرا جان حسابی دوست شده بودی و کلی بهت خوش گذشت.
اینم عکس های عید 93......................


عروسکم چرا اینقدر با تعجب نگاه ماهی گلیت میکنی؟

اولین صبح 93 .دخترم اماده واسه دید و بازدید:





شما خودت گلی دختر گل من.اینجا داشتی با کلی ناز و عشوه واسم گل بابونه میچیدی و بهم میدادی و میگفتی مامان میخوام بهت گل بدم.دوست دایی؟؟


وای ممنون غنچه گل بهاریم.چقدر خودت رو لوس میکنی مهربونم؟







اینم یه نمونه لوس کردنه دیگه.................

اینجا هم مشغول خرابکاری و چیدن گل های باغچه باباجون بودی .البته میگفتی دارم نازش میکنم ولی نمیدونم چرا بعدش گلا برگ برگ میشدن و رو زمین میریختن


ایام عید از اولش گفتی بریم گاوا بریم گاوا .اینم کلی گاو ....
اینجا خیلی بهت خوش گذشت چون یا امیررضا و لیانا تو گاوداری هر بلایی خواستین بسر مرغ و خروسا و گاوا می اوردین.سگ بیچاره رو هم کلافه کرین.

اینجا هم دریاچه هفت برمه.بارون بهاری خیلی قشنگی میومد و اینقدر اب بازی زیر بارون رو دوست داشتی که از دسته مامان و بابا فرار میکردی و با کلی بازی و خنده بردیمت تو ماشین.

اینم عید 93.خیلی زود گذشت ولی خوش بود.حیفش که یه تعداد از عکسای خیلی خوشکلت رو مموری دوربین فرمت شد.اینقدر ناراحت شدم مامانی.ایشالا سال 93 مون هم مثل ایام عیدمون خوش و شیرین باشه.دوست دارم گل بهارم.


مروری بر خاطرات عید 93 

